X
تبلیغات
•`*•.¸¸.•*´¨خاطرات تنهايي•`*•.¸¸.•*´¨




                                       




    نویسنده
 



        آثار تاريخي برجای مانده غریبه
 



    دوستان رهگذر تنهای شب
 



لینک های مفید
 



وضعيت من در ياهو
 



آمار وب
 



لوگو دوستان
 



     موزيک و ساير امکانات
 
 





•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨مقدمه•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 


 تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


پاورقی مقدمه


این وب اولین وبیه که ساختم و نگهش میدارم (+)


دوستون دارم مواظب خودتون باشید(+)




 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 0:0 |







•`*•.¸¸.•*´¨آپ آخر•`*•.¸¸.•*´¨

 


خداحافظ همين حالا

همين حالا که من تنهام .....ه


خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام .....ه


خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد .....ه


به ياد آسموني که منو از چشم تومي ديد.....ه


اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست .....ه


نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست .....ه


خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها.....ه


بدونيم بي تو با تو همين رسم اين دنيا.....ه


خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ.....ه

برای رسیدن به تو…ه

پا پیش گذاشتم…ه

خودم را قسمت کردم…ه

تو را سهم تمام رویاهایم کردم…ه

انصاف نبود...ه
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…ه

خودم را قسمت میکنم…ه

پس چرا …ه

زودتر از تکه تکه شدنم…ه

جوابم نکردی…ه

برای خداحافظی …ه

خیلی دیر بود…خیلی دیر !!



 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 4:35 | |







•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨مرگ•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 

زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است

      عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است

            زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست

                 پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است

                        این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان

                                 آن طرف همسفری ،اسم  شریفش مرگ است

                                          داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست

                                                   داغی آن گونه که یک سوز خفیفش مرگ است

                                                              زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل

                                                                       که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است


بی خبر از همه خوابیدن چه سود

 بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

 زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

 ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود

 گر نرفتی خانه اش تا زنده است

خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود

 گر نپرسی حال من تا زنده ام

 بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 21:42 | |







•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨سنگ قبرم•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 

بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و ریشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود

در قمار زندگــــي عاقبت ما باخــــــتيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود بنویسید اخلاقش بچه گانه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد بنویسید روغگو بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد

بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ....... بود بنویسید نامش دیوانه بود

روی سنگ قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت........

زیر باران غزلی خواند،دلش تر شد و رفت.......

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم.....

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت.....

.روز میلاد همان روز که عاشق شده بود.....

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت.......

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید...

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت........

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت....

پاورقی

+سلام دوستای خوبم

+این وب تمام ادرس هاشو پاکیدم و میخوام دوباره شروع کنم

+نپرسین کیم چون دیگ نمیخوام کسی منو بشناسه

+تا الان که این همه دوستام منو شناختن برام بسه

+به زلزه دیده ها تسلیت میگم تقدیر الهی هستش کاریش نمیشه کرد ولی همین الان بگم واقعا نمیتونم غم از دست دادن فرزند . همسر . زندگی و.... رو درک کنم ولی راحت میتونم غم تنهایی و تنها موندن و درک کنم

+واسم دعا کنین ممنون


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 16:53 | |







•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨داستان زیبا و کوتاه•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...


پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ... 



پاورقی

+سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه

+ماه مبارک رمضان رو به شما تبریک میگم

+دوستان با مرام و بامعرفتی که همیشه باهام بودن ممنونم ازشون

+تا اطلاع ثانویه آپ نمیکنم

+شرمنده دوستان تمام ادرس های وبلاگ پاک کردم سیر شدم از زندگیم



 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 22:59 | |







•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨مرگ دل•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 

رفتیو با رفتن تو دلم مُرد

غصه و غم از دل عاشقم بُرد


هوای من سرد و سیاه و تاره

هِدییه عشق تو طناب داره


***


نیستی ببینی که دارم می میرم

بدونه تو دست غمو می گیرم


غصه دیگه از دله من نمی ره

می گه باید این دل تو بمی ره


***

وجوده من پیر و زمین گیر شد

با غصه ها بد جوری درگیر شد


تنهاییا شده بلا به جونم

از دله تو تا اینجا خیلی دورم


***

راهِ پس و پیش برام نمونده

بی کسیا دله منو سوزونده


عمرم برای همه مثل برگه

دلم دیگه منتظر یه مرگه



دلم مُرد







+میخواستم از دوستانی که بهم سر میزنن تشکر کنم


+ این اهنگ اولین اهنگ غمگینیه که گوش دادم

همیشه این آهنگ و دوست داشتم و دارم

نمیدونم چرا واسم تکراری نمیشه


+مواظب خودتون باشید تا آپ بعدی


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 2:2 | |







•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨شعر تنهایی•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

 

دو تا گلدون خالی روی طاقچه ی شکسته

دو تا تکه قالی رو زمینِ ، نیمه بسته


یه پرنده روبروم داره آواز می خونه
قصه ی عشقِ منو فقط اونِ که می دونه


خاطره هام مردن اونا پیش من نموندن
پنجره هام بستن رو به کوچه باز نموندن


خونه ی خالیه من صوت و کور و بی صداست
این دلِ خسته ی من با غما یه آشناست
                
              * * *             

دو تا راهِ بن بست یه خیابونِ خراب
دو تا کوچه خاکی یه خرابه و سراب


خونه ی چوبی من سرد و تاریک مونده
سینه ی غمگینم پیشِ غم جا مونده


دیگه اینجا جای من نیست دارم از غُصه می میرم
قسمتم دیگه نشد تا که باز تو رو ببینم


رفتیو این دلِ من از دلت حالا جداست
ای خدا بهم بگو خونه ی عشقِ من کجاست


                * * *                

       
توی تقدیرم نوشته تا باید تنها بمونم
بی صدا و دل شکسته شعرِ تنهایی بخونم  



 تنهایی برای من تُو خونه شده یه عادت 
واسه من معنی نداره دیگه این گذشتِ ساعت


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 5:56 | |







اپ جدید........!!!

 

سلاااااااااااااممممممممممممم

 

خوبیییییییینننننننننننن

 

خبببببببببب اومدم ی اپپپپپپپ بذارم که با بقیه اپم فرق کنه دیه

 

حاظرم شرط بندازم با این کارم نصف شما شاااااااااخخخخخخخخخ در میارین بخصوص ابجی سیمااااااا

 

ولی خب خودش..........بگذریم که بگم سرمو میکنه

 

هیچی حوصلم سریدحال اپ غمگین نداشتمگفتم هم تنوعی میشه هم ی فازی ب دوستان میدیییییم

 

راستییییییییییییییییی اصل مطلبببببببببببببببدلم مسافرت میخوااااااااااااااااااااااددددددددد

 

ی مسفرت واسه ۲ هفتهکم توقع هستم دیگ ۲ هفته که چیزی نیست

 

همین ی مشت چرت و پرت داشتم واسه گفتن که گفتم دیگ

 

دیگ حال هیچ کاری ندارمسخن کم کنیییییییییممم(*(سخنی از مادر عروس)*)

 

خب دیگ برممممممممم زیادی ذوق زده شدین

 

رفتیم تا ی اپ دیگباباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایییییی


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 13:28 | |







مرگ................!!!

 

لحظه ای بمیرم...

می خواهم برای لحظه ای بمیرم

می خواهم لحظه ای از درونم به بیرونم رها شوم

تپش قلبم متوقف...

روحم را به پرواز میان سیاهی و سفیدی دعوت کنم

فزشته مرگ را به بازی با تک تک نفسهایم  دعوت کنم

برای لحظه ای زندگی کنم...

آه ِ عمیقم را بطلب ای مرگ از راه رسیده...بطلب

آزادی من حبس در زندان ِ مرگ ست.

می خواهم بمیرم از خاطره ای که به دورغ مبتلا شده ست...

کوچ می کنم از آشیانه ی که سا لها ساختم

می خواهم لحطه ای زندگی..

می خواهم لحظه ای قصر رهایی سازم.

خدایا می خواهم بمیرم آرام...

سلام عزیزانم من اومدم خوبید همگی


دلم خیلی گرفته همین


واسم دعا کنید


راستی این پستم دلیل بر خداحافظیم نمیشه فقط حسمو گفتم همین


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 20:29 | |







گفت و گو با خدا ....

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم.

 

خدا پرسید:

 تو میخواهی با من گفت و گو کنی ؟

 من در پاسخش گفتم :

اگر وقت دارید !

 خدا خندید : وقت من بی نهایت است .

 پرسیدم :چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد؟

 خدا پاسخ داد : کودکی شان , اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،

 عجله دارند بزرگ شوند،

 بعد دوباره بعد از مدت ها،آرزو میکنند که کودک شوند...

 اینکه سلامتی شان را از دست می دهند تا به ثروت برسند،

 و بعد  ثروت شان را می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.

 اینکه با اضطراب به آینده نگاه میکنند،و حال را فراموش میکنند ،

 نه در حال به سر می برند و نه در آینده ،

 به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،

 و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.

 گرمی دستان خدا را در دستانم حس کردم .

 هر دو سکوت کردیم .

 من پرسیدم : دوست داری بندگانت کدام درسهای زندگی را بیاموزند؟

 خدا گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشق شان باشد.

 همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

 بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد که زخم های عمیقی در قلب آنان که دوست شان دارند ایجاد کنند

 ولی زمانی زیاد می خواهد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.

 بیا مو زند ثروت کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،

 بلکه کسی است که به کمترین ها رضایت می دهد .

 بیاموزند آدم هایی هستند که دوستشان دارند ،

 فقط نمی توانند احساساتشان را نشان دهند.

 بیاموزند دو نفر می توانند با همدیگر به یک نقطه نگاه کنند،

 ولی آن را متفاوت ببینند.

 بیاموزند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند ،

 بلکه باید خود را نیز ببخشند.

 

 

نظرررررررررررررررررررررررررررررررر.............


 
 

[+] نوشته شده توسط رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*) در 13:15 | |



Template Design By : www.TakTemp.com & Developed By www.MihanTheme.com


 

rahgozaretanhayeshab

رهگذرتنهای شب(*(غریبه)*)

rahgozaretanhayeshab

http://rahgozaretanhayeshab.blogfa.com

•`*•.¸¸.•*´¨خاطرات تنهايي•`*•.¸¸.•*´¨

•`*•.¸¸.•*´¨خاطرات تنهايي•`*•.¸¸.•*´¨

•`*•.¸¸.•*´¨خاطرات تنهايي•`*•.¸¸.•*´¨

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

مينويسم يادگاري
تا بماند روزگاري
گر نباشم روزگاري
اين بماند يادگاري

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

آی آدما گوش بکنید وصیت من
آی شما که میگیرید رو دوشتون جنازه من

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

دستای منو از توی تابوت بیرون بذارید
تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم خالین این دستای من

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

تو رو خدا موهای منو شونه نکشید
تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

اگه کسی سراغمو ازتون گرفت
تو رو خدا نذارید بره آخه اونه قاتل من

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش
بگید به یاد تو بود نیومدی سراغش

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش
بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش

•`*•.¸¸.•*´¨•`*•.¸¸.•*´¨

•`*•.¸¸.•*´¨خاطرات تنهايي•`*•.¸¸.•*´¨

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog